الشيخ محمد هادي اليوسفي الغروي ( مترجم : حسينعلى عربى )

139

موسوعة التاريخ الإسلامي ( تاريخ تحقيقى اسلام ) ( فارسي )

( 1 ) محل قتل اصحاب رجيع ابن اسحاق روايت مىكند كه خبيب بن عدى در خانهء ماويّه ، كنيز آزادشدهء حجير بن أبى اهاب تميمى و زيد بن دثنه ، نزد نسطاس « 1 » كه غلام صفوان بن اميه بود ، محبوس شده بودند . علّت حبس آنها - چنان كه واقدى نقل مىكند - اين بوده است كه در ماه ذيقعدة الحرام به مكه آورده شده بودند . « 2 » و لذا انتظار مىكشيدند كه ماه‌هاى حرام ؛ يعنى ذىقعده ، ذيحجّه و محرم سپرى شود تا آنها را به قتل برسانند . ( 2 ) ابن اسحاق مىگويد : گروهى از قريش كه ابو سفيان هم در ميانشان بود براى كشتن زيد بن دثنه اجتماع كردند . آنها وى را به همراه نسطاس غلام صفوان به تنعيم ، در خارج از حرم فرستادند و وقتى كه مىخواستند . او را بكشند ، ابو سفيان به او گفت : اى زيد ، تو را به خدا قسم آيا دوست نمىدارى كه الان محمد به جاى تو بود و گردن او را مىزديم و تو نزد خانواده‌ات بازمىگشتى ؟ زيد جواب داد : به خدا قسم كه الان دوست ندارم كه خارى به پاى محمد فرو رود و من در عوض آن نزد خانواده‌ام باشم ! سپس نسطاس او را پيش آورد و گردنش را زد . سپس خبيب را به تنعيم آوردند تا به دار بكشند كه به آنها گفت : اگر صلاح مىدانيد ، آزادم كنيد تا دو ركعت نماز بخوانم . گفتند : هر چه مىخواهى بخوان و او دو ركعت نماز را به وجه احسن و اكمل به جاى آورد و سپس رو به آنها كرد و گفت : به خدا قسم كه اگر گمان نمىكرديد كه به خاطر ترس از مرگ نمازم را طولانى مىكنم ، بيش از اين نماز مىخواندم و او اوّلين كسى بود كه اين دو ركعت را به هنگام قتل براى مسلمانان سنت گذاشت . سپس او را بستند تا بر دار آويزان كنند كه او گفت : خدايا رسالت رسول تو را ابلاغ كرديم ، خدايا به او ابلاغ كن كه چه بر سر ما آوردند و سپس گفت : خدايا از تعداد مشركان بكاه و به بدترين وضع آنها را به قتل برسان و هيچ كدام را در صفحهء روزگار باقى مگذار ! مشركان گمان مىكردند اگر مردى به هنگامى كه عليه او نفرين مىشود به پهلو بر زمين بخوابد ، آن نفرين از او زايل مىشود ! و در آنجا معاويه پسر ابو سفيان هم حضور داشت كه از ترس به استجابت رسيدن دعاى خبيب خودش را بر زمين انداخت . « 3 » ( 3 ) واقدى در اين مورد مىگويد : آن‌ها را در ماه ذيقعدة الحرام به مكه آوردند و حجير ، خبيب بن عدى را در خانهء زنى به نام ماويّه كه آزاد كردهء بنى عبد مناف بود ، محبوس كرد و صفوان ، زيد بن دثنه

--> ( 1 ) . ابن هشام ، ج 3 ، ص 181 . ( 2 ) . مغازى واقدى ، ج 1 ، ص 357 . ( 3 ) . ابن هشام ، ج 3 ، ص 181 - 183 .